خوابم نبرد از فکروخیال
اومدم دوباره بنویسم
نمیدونم کجایی و در چ حالی ،اما من میدونی ب چی فک میکنم؟
ب اینکه هفته پیش همین ساعت ک پرسیدی خوابم میاد یا نه،کاری دارم یا نه
خوابم میومد و گفتم نه...نمیخابم
گفتی شاید دیگه هیچوقت پیش نیاد تا صب خلوت کنیم
اره،راس میگفتی،تموم شد
همونشب تمومشد
نمیدونم شاید اگ میگفتم اره میخام بخابم
،این نمیشد بحث ب اینجا کشیده نمیشد
مهم نیس جور شه،نشه
دیگه یاد گرفتم ب قوی بودن ب صبر ب حوصله داشتن
ب گذر زمان و سفید شدن دونه دونه موها
ب تسلیم شدن دربرابر هرچی ک پیش میاد
خستم از قوی بودن
اما فراموشت نمیکنم
گرفته ام...ما را در سایت گرفته ام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 225