خفگی...

خرید بک لینک
دلم پره و اومدم ک باز بنویسم چون ب مرحله ای رسیدم ک جز خودموخدام نمیتونم با کسی حزف بزنم

نمیدونم حکمت کارای خدا،و آدمایی ک سر راهمون قرار میگیرن چیه

چون با گوشی میتایپم نامرتبه یکم

ی وقتی من بخاطر اینکه ممکنه نشه و نتونم همه دوس داشتنمو له کردم

حالا ب جایی رسیدم ک.....

جز همه حس خوبم ،فقط منو خدام میدونیم ک چرا انقد قبولت داشتم وقتی برگشتی

کلا تو زندگیم هرکی اومده و گفته دوست دارم خندیدم بش

نمیدونم چرا نمیتونم ب کسی اعتماد کنم

نگران آیندمم واقعا چی میشه تهش.....خدایا هیچکسی رو ک قسمت دیگری نیس سر راهش قرار نده

شاید مقصر خودمونیم،خود من ک تا کرماشاه فک میکردم شاید نتونم ونزارن برم الان ........

سخته ک از اومدن کسی خوشحال شی ولی با سنگدلی جواب بدی ک فقط و فقط دوباره خودت ضربه نبینی

گرفته ام...

ما را در سایت گرفته ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 23:36

صفحه بندی