امروزو کلا نشستم به عوض کردن ویندوز و مرتب کردن فایلا
و ویرایش عکس هایی ک تو آتلیه گرفتمو دیروز آوردمشون
عکسایی ک شاید بمونن و خاطره شن،شاید ی وقتی دیده شن ک من نباشم
کجا؟نمیدونمممممممممم
شاید ایران
آلمان
یا زیر خاک...
چند تا کتابم گرفتم دیروز ک شاید ی خورده تو این اوضاع بخونمو حالمو عوض کنه
امیدوارم عوض شه حالم
چند کلمه حرف :
وقتی این وبو زدم اصن فکرشم نمیکردم ک حتی ی نفرو بخونه متن هامو
حالا ک میبینم هر روز یکی دو نفر از شماها اتفاقی نظر میدن ی خورده انگیزم بهتر شد واسه نوشتن
کسایی ام ک درخواست تبادل لینک دادن بچشم حتما
کسایی ک هم که میان میگن عشق نبودده و نیست و فلان
از نظر من منی ک خودمو 27 ساله ک میشناسم تا حالا اینجوری نبودم
دیکه هر چی اسمشو میخاین بزارین
خوبه ک بنویسم خاطره هامو تجربه هامو ک یقیه هم با برداشتی ک ازش میکنن استفاده کنن تو زندگیشون....
ولی از من نصیحت ب همه شماهایی ک میخونین و نظر میدین
هیچوقت هیچوقته هیجوقت تا از رسیدن ب کسی مطمعن نشدین دل ندین
دلتون ک رفت دنیاتونم میره...میشین ی آدم افسرده ترسو بی اراده و بلاتکلیف مث من
منی ک خیلی سرسخت بودم و مغرور و حساس و با هدفو انگیزه و بی نهایت شاد
میدونم ی روزی همه چی درست میشه
چون یکی هست ک همیشه حواسش بمه و دارمش بی هیچ منتی....خداجونم
هرجور ک خدا بخواد من تسلیمم
گرفته ام...
ما را در سایت گرفته ام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130