شمارتو حذف کرده بودم چون میدونسم دوس نداری داشته باشم و یا حتی پیام بدم
دیشب ک وارد اینستام شدم،پیجتو دیدم و چت قبلی ک داشتیم رو آورده بود بالا
تازه فهمیدم ک از بلاک درآودم ......نمیدونم ازدلت دراومده ک آنبلاک کردی یا اینکه اصن نخاستی
حتی ای دیمو ببینی.....
دلم گرفته خیلی،کمتر مینویسم چون واقعا بلد نیستم چیزی ک تو ذهنمه و دلموقشنگ بنویسم
خیلی وقتا ب این فک میکنم ک چرا انقد ندیده و نشناخته حس خوبی بهت داشتم
چرا هیچوقت ازت متنفر نشدم
چرا منکه انقد مغرورم و سخت اعتماد میکنم انقد قبولت داشتم
چرا واقعا،همیشه برام سواله،،،اگ قسمت هم نبودیم چرا سر راه هم قرار گرفتیم
چرا کسیودوسش داری دوست نداره و برعکس اونیکه نمیخایش میخادِت
میدونم برا هردومون زیاده بخایم عاشق دوست داشته باشیم زندگی کنیم
چرا کسی ک اینهمه زدم تو ذوقش بازم برمیگرده
درست تو اوج دلتنگیم
دلتنگیم برا کسی ک بلاکم کرده و ....
درست اینجای زندگیم هیچکسی رو نمیخام
میترسم ک بخام کسی رو دوست داشته باشم
کاش میدونسم چرا اینجوری رفتی
تویی ک دنبال این بود بیست سال بعدم ک شده از هم خبر بگیریم
فردا پس فردا باید برم کرماشاه
محال اونجا برم و رفته باشم تو این چند سال و یادت نیفتم
بچه نیستم ک بگم ی عشق الکی بوده و فلان...واقعا نفهمیدم ک چرا ندیده نشناخته
انقد قبولت داشتم
گذشت و رفتی.....
حس میکنم ی روزی ی جایی همو میبینیم.......
هرچقد ک کیلومترها دور باشیم
حس ام هیچوقت بم دروغ نگفته
گرفته ام...ما را در سایت گرفته ام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 201